به قول بزرگان ،حکمت آن جا ی مکاشفه ی بسیار دارد
پیامبر اکرم (ص):
سپاهی برای ابلیس ،
بهتر از زنان و خشم نیست .
اینهم منبع معرفی شده ی این سخن :
الکافی :ج ۵ ص ۵۱۵ ح ۵ میزان الحکمه ج ۴ ،ص ۲۸۷۵
سیاسی ،اجتماعی ،فرهنگی
به قول بزرگان ،حکمت آن جا ی مکاشفه ی بسیار دارد
پیامبر اکرم (ص):
سپاهی برای ابلیس ،
بهتر از زنان و خشم نیست .
اینهم منبع معرفی شده ی این سخن :
الکافی :ج ۵ ص ۵۱۵ ح ۵ میزان الحکمه ج ۴ ،ص ۲۸۷۵
چند ماه قبل بود که حکم تبرئه ی سه دانشجوی در بند دانشگاه امیر کبیر (احمد قصابان مجید توکلی و احسان منصوری ) ، شادی را، تلخ به کام آزاد اندیشان نهاد.
شادی از اثبات بی گناهی، پس چند ماه بازداشت و اذیت وآزار اینان و خانوده های آنان ،و تلخی ازاحتمال رخدادی که در راه بود .
موضع گیری عجولانه چند مقام امنیتی و قضایی همزمان با بازداشت دانشجویان، و قبل از هر گونه بررسی و تحیقی در پرونده خبر از روز هایی سخت برای دانشجویان داشت ،اعلام نظری چنین قاطع راهی یک سویه را ترسیم کرد و آن اینکه :
" نهایتا این پرونده باید با محکومیت دانشجویان مختومه گردد ".
روشن بود که حکم برائت ناخشنودی پیش گویان را با خود بهمراه خواهد داشت، که چیزی غیر از آنچه گفته بودند ، پیش آمده بود، پس مقاومت آنان در این رابطه شاید موجه می نمود که اگر می پذیرفتند بازنده ی جنگی حیثیتی بودند و بی پاسخ در مقابل سوالی مهم که :
چه کسی پاسخگوی چند ماه بازداشت این دانشجویان وصدمات ناشی از آن به خانوده ی آنان خواهد بود ؟!
طبیعی بود که پیش گویان صاحب منصب، پا پس نکشند و بر خواسته ی خود تاکید کنند، چون در نظر اینان تیر رها شده بود و هدف آنجاست که تیر اصابت می کند نه جای دیگر .
داشتن پیش فرض ، در مسائل امنیتی و قضایی برای تسهیل در رسیدن به نتیجه ایی خاص ، در یک پرونده که یا شاکی خصوصی دارد و یا دادستان شاکی آن هست، قطعا چیز غریبی نیست و از پیش شرط های کار در این دوحوزه ی مرتبط به هم محسوب می شود، و کسی هم که آشنا به قانون باشد، از این خرده نخواهد گرفت، ولی آنچه در اینجا مورد نقد جدی و اعتراض است، اعلان عمومی این پیش فرض ها از جانب مسوولین امنیتی و قضایی است، آنهم بدون طی شدن مراحل و سیر قانونی یک پرونده .
چنین اظهار نظر هایی و با چنان قاطعیتی، فرضیه را پیشاپیش و بدون ادله کافی، اثبات شده می نماید .
در اینجا است که قبل از هرگونه رسیدگی و داوری بی طرفانه و مبتنی بر استقلال قضایی ، حکم به محکومیت می دهند و اتهام را جرمی اثبات شده ، تلقی می نمایند .
اینجا نقطه شروع جدلی حیثیتی و احساسی است، که نهایتا بر سر طرف بی پناه ، آوار می گردد .
شاید با این استدلال و برای جلوگیری از تضیع حقوق بدیهی متهمان بوده که دراصول 32، 36،37و 38 قانون اساسی جمهوری اسلامی روی این موضوع و مرتبط با آن ، بارها تاکید شده است. قانونی که بعنوان یک حداقل ، متاسفانه کارکرد آن به کرات مخدوش شده است.
از بدیهیات است که چنین رویه ایی، در شان یک سیستم قضایی مدعی استقلال رای نیست ،مسئله ایی که بارها در دستگاه قضایی، اتفاق افتاده و مسبوق به سابقه است . از یاد نبرده ایم برخورد با قاضی دادگاه تجدید نظر اکبر گنجی(علی بخشی ) و اصرار بر بر گرداندن و تائید حکم دادگاه بدوی و نهایتا بر کناری و بازنشسته کردن قاضی و به کرسی نشانده شدن اراده ی قدرت، که انگار نباید هیچ گاه، در جنگی حیثیتی و خود ساخته بازنده باشد و یا اقرار به اشتباه نماید .
داوری زود هنگام در رابطه با پرونده ی مرتکبین قتل های زنجیره ایی ، و مرتبط کردن متهمین با سرویس های جاسوسی بیگانه و بطور خاص صهیونیستها، موجب شد، تا تمرکز بازجویی ها به قوت در راستای اثبات آن باشد، که انتشاربخشی از فیلم تاسف بار باز جویی ها، تائیدی بر آن بود که ظاهرا باید با حدت و شدتی خاص، فرضیه فوق به اثبات رسانده شود .
باز از این دست پیش داوری ها، می توان به پرونده ی حسین موسویان دیپلمات ارشد جمهوری اسلامی اشاره کرد (این پرونده ماهیتی متفاوت داشت و بیشتر کشمکش درون قدرت بود )در این مورد هم ، با مواضع و داوری پیشین رئیس جمهور و وزیر اطلاعات بدیهی می نمود که باز جدلی حیثیتی در راه است و باید به محکومیتی ختم شود.
هر چند که در این مورد آخر مساله تا حدی متفاوت بود و نهایتا پرونده با حکمی که دوطرف دعوا ،از نظر حیثیتی زیاد بازنده ی آن نباشند، سرهم بندی شد . اما این پرونده را هم در چار چوب پیش داوری های عجولانه می توان ارزیابی کرد .
جدای از سناریوی پیچیده ایی که در دانشگاه امیر کبیر در ادامه با حوادث سال هشتاد و پنج این دانشگاه و با هدف بر خورد با کلیت جنبش دنشجویی شکل گرفت ، پرونده ی دانشجویان در بازداشت پلی تکنیک هم چنین سیری را پیمود با یک تفاوت مهم ، که دانشجویان همواره آسیب پذیر ترین دسته از فعالین سیاسی و اجتماعی بوده اند .و پرونده ی اینان امروز نمادی از تهدید و تحدید دانشگاه و تاوان رفتار منتقدانه در چارچوب نظام حاکم هست .
در مورد پرونده ی این دانشجویان ،می توان گفت که آنان در یک بازی خشن و پرداخته شده در مقابل یک جریان قدرت مدار قرار گرفتند، در این بازی دانشجویان بی دفاع ماندند و تنها تکیه گاه آنان خانوده ی ایشان و بدنه ی نحیف جامعه مدنی شد.
آخر سر هم، پس از کشا کش بسیار، در این بازی خشن ، که ظاهرا برای مدعی شکلی حیثیتی به خود گرفته بود ، بازی آنچنان ختم شد که تیم داور می خواست و اکنون دادگاه تجدید نظر حکم به محکومیت سنگین این سه دانشجو داده است .
آنچه از این بررسی کوتاه می توان جمع بندی کرد این است که، حیثیتی کردن پرونده های قضایی که تکرار، آن را به رویه ایی تبدیل نموده است ، از دو جهت قابل نقد و اعتراض است هست :
_ چنین عملکردی ، که قبل از اثبات اتهامی چنین عجولانه آن را ثابت شده تلقی نمایند ، نه قانونی است و نه مرسوم و اخلاقی .
_و دوم اینکه اگر بدین شکل استقلال معدود قضات مستقل از تحلیل های امنیتی و جناحی ، مخدوش شود ،دستگاه قضا را به نا کجا آباد ی خواهدرفت که دیگر، نه تنها ملجاء و پناه بی پناهان و بی گناهان نخواهد بود، که خود عامل ترس و رعب آنان خواهد شد .
ـ دیدار با بیوه ی مرحوم حسین فاطمی
ـ برکناری دانش جعفری و پور محمدی ،دو وزیر منتصب به بیت رهبری که دومی بخاطر ارائه گزارش تخلفات انتخاباتی به رهبر بدون هماهنگی با رئیس جمهور مورد التفات قرار گرفته است .
ـ دستور صریح به فرمانده نیروی انتظامی، برای رسیدگی به شکایت شیرین عبادی در باره ی نامه های تهدید آمیزی که به وی ارسال شده است.
و.....
آرام آرام مردن را آغاز می کنی،
و مبارزه ی زنان ادامه دارد ....
یاد آوری نابرابری های جاری در فرهنگ های گوناگون و وجود قوانین تثبیت کننده ی این تبعیض ها در باره ی زنان ، فقط می تواند مرور دانسته هایی باشد ، که همه به آن اذعان داریم، حتی اگر همه حاضر به بیان آن نبوده و در عمل به آن عامل نباشیم . تبعیض تحمیل شده بر زنان ، محصول تاریخی جوامع بشری است که علیرغم قدمت آن ، جوان مانده است .
تبعیض جنسیتی همواره مشکلی تاریخی و فراگیر برای زنان بوده است که شکل گیری جنبش برابری خواهانه ی حقوقی زنان، در غرب تائیدی بر این ادعا است. بحث زنان همواره فراتر از جغرافیا یی خاص مطرح بوده است هر چند که جوامع مختلف متناسب با پیشینه ی فرهنگی وتغییرات اجتماعی خود تقدم و تاخری خاص در دستیابی و رسیدن به این حقوق و مطالبات داشته اند(در اینجا حق رای زنان را می توان مثال زد ) ، هشت مارس روز ی که به نام زن جهانی شده است، امسال یکصد ساله می شود،هر چند تلاش برای دستیابی به حقوقی انسانی تر توسط زنان تاریخی پیش تر از 8 مارس دارد ، اما امروزه این روز نمادی از مبارزات زنان و آزادیخواهانی شده که همواره برای رسیدن به حقوق برابر انسانی تلاش نموده اند.
بیش از یک قرن مبارزه با یک هدف مشخص می تواند زمان زیادی باشد آنگاه که شاهد باشیم هنوز زنان زیادی در نقاط مختلف جهان با تبعیض های غیر انسانی مواجه هستند و از حقوق انسانی و به تبع آن منزلت اجتماعی برابر با مردان بر خوردار نیستند.
از منظری دیگر یک قرن شاید زمان کمی برای مبارزات برابری طلبانه کسانی باشد ، که ستم و تبعیضی هزاران ساله بر آنان تحمیل شده است .
همه به نابرابری در رابطه با زنان در جامعه جهانی آگاهند، لیست کردن مباحث تاریخی و نیز آوردن دلایل مختلف از فرهنگ و شیوه های گوناگون زندگی گرفته تا فیزیو لوژی و فیزیک زن و جغرافیا ، و .... برای توجیه این نابرابری، تکراری کسل کننده شده است و اصراری است بر بدیهیات .
سیر رو به پیشرفت جوامع بشری و مبارزات مدنی زنان، جهان را به این نکته آگاه کرده است که نقض حقوق و ستمی تاریخی که برزنان تحمیل گشته ، باید متوقف شود، این هر چند به ظاهر یک اجماع بینشی در جهان است ،اما در عمل هنوز هم مقاومت هایی در برابر آن وجود دارد وحتی برخی از حکومتها فراتر از رسوبات فرهنگ زن ستیز رایج، و جاری در جوامع اشان ، با قوانینی مبتنی بر تبعیض جنسیتی ،برای این نابرابری ضمانت اجرایی ساخته اند.
وجود اینگونه فرهنگها و نیز قوانین مبتنی بر تبعیض این سوال را همواره پیش روی آزادیخواهان و برابری طلبان قرار داده است که برای عبور از وضع موجود و رسیدن به وضع مطلوب نسبی چه باید کرد ؟
تغییر فرهنگ های رایج و نگرش سنتی به زن راه حل است یا تغیر قوانین ضد زن و تصویب قوانین جدید متضمن حقوق برابر برای زنان ؟
بدیهی است برای تغییر نگرش در یک جامعه، بخصوص اگر این تغییر بخواهد در سطحی وسیع صورت گیرد، باید پیشاپیش برای آن زمینه ساخت .آنچه مهم است اینکه، مردان،حتی خوش خیم ترین آنها، بی تمایل به حفظ روابط موجود اجتماعی بین زن ومرد و حفظ موازنه ی فعلی قدرت و جایگاه نیستند و اگرتنها نیمه ی خالی لیوان رانبینیم و بر اساس واقعیات موجود، ارزیابی خودمان را داشته باشیم، درون مایه آنها تداوم این سیطره و قدرت تاریخی است، که لذت سلطه همزاد بشر بوده است، درچنین شرایطی ، امید بسیار کمتری برای تغییر این موازنه به شرایطی برابربه نفع زنان ازجانب مردان وجود دارد و اینجاست که جنبش زنان در جایگاه واقعی خود قرار می گیرد که باید به تنهایی ،محور این مبارزات قرار بگیرد و برای بدست آوردن این حقوق تلاش مضاعف نماید .
شکل گیری و فعال شدن جنبش زنان در جوامع مدرن شاید گام اول حرکت در مسیری بود که غایت آن را رسیدن به برابری اجتماعی و حقوقی زنان در نظر گرفته اند. رسیدن به هدفی که مرور تاریخچه ی مبارزات فمنیستی با وجود حضور پررنگ مرد سالاری و پدر سالاری درپیدا و پنهان جوامع مختلف ، دشوار بودن آن را به خوبی نشان می دهد از این جهت زنان نیازمند ورود همزمان و فعالیت در دو عرصه ی به ظاهر جداهستند که نهایت امر هدفی واحد را دنبال می کند :
تلاش برای تغییر باورهای غلط فرهنگی منبعث از فرهنگها ی مردسالارانه و و فعالیت مدنی و حقوقی برای لغو قوانین زن ستیز ودیگر اینکه، ایجاد خواست اجتماعی برای تصویب قوانین عادلانه مبتنی بر برابری حقوقی زن ومرد ، توسط حکومتها .
نتایج مبارزات و کوشش ها نشان می دهد که در این موضوع نمی توان اولویتی برای هیچ یک از این دوراه در پیش ، در نظر گرفت، آنچه بطور خاص درباره ی حقوق زنان و دستیابی به آن مطرح است، حرکت در دومسیر تغییر باورها و فرهنگها ی غلط و متعصبانه و نیز تصویب قوانین حامی این تغییرات است که باید به موازت هم صورت گیرد که با اصلاح فرهنگ و دید یک جامعه نسبت به یک موضوع_ در اینجا زنان_ خود بخود جامعه هم نیاز به تدوین و قانون شدن آن فرهنگ پیدا می کند و در واقع یک مقوله فرهنگی پشتوانه ی اجرایی پیدا می کند و دارای امنیت می شود.
پس باید بر روی این مسئله تاکید داشت که نقش زنان در تغییر روابط فعلی در جوامع ،نقشی خاص و محوری است ،در این راه اگر چه معدود مردان آزادیخواه نیز همواره ،همراه زنان بوده اند اما در نهایت بار اصلی مبارزه وتلاش ،برای رسیدن به حقوقی برابر و منزلتی انسانی بر عهده ی خود زنان است .
متشکل شدن زنان می تواند در گذر زمان خواست اجتماعی ایجاد نماید و ایجاد خواستهای اجتماعی جدید منشاء تغییرات و ایجاد شرایط جدیدی است . حضور زنان در عرصه ی اجتماع زمانی آنان را به خواستهای دیرین خود نزدیک می کند که فراگیر و در همه ی عرصه ها باشد،علمی، سیاست، فرهنگ ، اجتماع و... .چنین عملی حضور زن را در تمام عرصه های جامعه ملموس و تاثیر گذار تر از قبل می کند و می تواند با گذشت زمان موجب ساخت بستر های لازم برای تغییرات اساسی باشد .
تجربه نشان داده است که تلاش یک سویه در قالب فعالیت هایی صرفا اختصاصی زنان موجب کندی حرکت آنان در راستای رسیدن به حقوق و منزلت شان بوده است واین معمولا سبب شکل گیری جبهه ایی مقاوم ، در برابر تشکل یافتن زنان و رسیدن به خواست هایشان شده است .ذهنیت و مقاوتی که حتی گروهی از خود زنان را در مقابل حرکت برابری طلبانه ی آنان بسیج کرده است، مدیریت این جنبش فراگیر ، بطور کامل بر عهده ی زنان است و نقش زنان درهدایت این مبارزه ی تاریخی باظرافت و سخت خواهد بود.
هر چند با وضعیت فعلی جامعه ی ایرانی ، و ابتکارات ذهنی و عینی متولیان ملک ومملکت، هیچ چیز ی عجیب و هیچ خبری غریب نیست ، امادر این میان خبر انتخاب سر مربی تیم ملی ایران به اندازه ی کافی هنجار شکن بود .
بالاخره متولیان فدراسیون فوتبال در یک سیر امنیتی به غایت پیچیده که از فرط پیچدگی ظاهرا به دور زدن بخشی از خود آقایان هم ختم شده ،علی دائی را مرد اول تیم فوتبال ملی ایران کردند ..
جنجال کلمنته
پیشنهاد سه گزینه ی داخلی
پیشنهاد مربی ترکیبی و
....
واقعا سرزمین عجایب شده ایران ما.
در راهپیمایی روز بیست و دوم بهمن تهران که سخنران آن دکتر محمود بود ، نوآوری خاصی بروز یافت :
"همه پرسی به سبک دولت مهرورز "

دکتر محمود با طرح چند سوال و تائید آن توسط مخاطبین (تجمع کنندگان در محضر ایشان )برای ماجرا جویی های خود و اصحابش مجوزگرفت:
آیا شما حاضرید ما از موضع خودمان در مسئله ی هسته ایی کوتاه بیایم ؟
آیا شما به کسی اجازه ی سازش می دهید ؟
و...
مرد همواره " نامبر وان "سپهر سیاست ایران در سه سال اخیر ، بازهم نبوغ را به عموم عرضه کرد تا همگان بدانند که می توان همه چیز را ساده حل کرد .
شفافیت در عرصه سیاست

با دوستی به شوخی می گفتم ،تنها اصول گرایان فعلی و محافظه کاران قبلی، شعارهای کلاس درس دوره ی اصلاحات را خوب عینی کرده اند و نمره قبولی در دست گرفته اند و در یک حوزه ممتاز شده اند و بی رقیب:
"شفافیت در عر صه سیاست"
مصداق برای رک گویی ها و شفاف عمل کردن جریان اصول گرا ، پس از روی کار آمدن مجلس هشتم و بطور خاص پس از مستقر شدن شیر مهرورز و یارانش در دولت، زیاد است ،که برای شاهد بحث و تمرکز و گریز از پراکنده گویی، تنها روند اجرا و نظارت انتخابات پیش رو را مثال می آورم .
دوستان ما در جبهه پر شاخه و کم ثمر اصلاحات، به هر طریق بر خودی بودن خود و اثبات اینکه "گوشت نداشته و پوست بر استخوان افتاده ی ایشان " بر آمده از نظامی است که اصول گرایان آن را تعریف می کنند ،اصرار زیاده از حد دارند تا آنجا که شیخ عبا بر افتاده ی اصلاحات خط قرمز را نمی شناسد و دوستان پیشرو تر اصلاحات دچار روز مره گی مزمن ی شده اند که بی برنامه بودن مشخصه ی اصلی آن شده است .
کنش از اصول گرایان و واکنش های سطحی اصلاح طلبان ،و باز تکرار چرخه ایی معیوب ....
اگر توجیه بی عملی نباشد باید مدعی شد اصلاحات جواب داده و تاثیرات خود را گذاشته حداقل در جریان محافظه کار سابق این اثر بخشی عیان است ،شاید تغییر این عنوان(محافظه کاران) به اصول گرایان هم از این منظر باشد ،آنان خوب آموختند که عرصه سیاست عرصه تعارف نبوده و نیست واین را در سطوح مختلف حکومتی چه در بالا دست و چه در پائین دست، به صراحت فریاد زده اند ،اما دریغ از گوشی شنوا و دیده ایی بینا
بعد از اینکه خبر مرگ دانشجوی سنندجی(ابراهیم لطف الهی )در بازداشتگاه ، بازتاب گسترده ی رسانه ایی پیدا کرد و واکنش نهاد های حقوق بشری داخلی و خارجی را بدنبال داشت ،بالاخره پس از گذشت حدود دوهفته از این اتفاق، یک مقام مسئوول در جمهوری اسلامی در این باره اظهار نظری تامل برانگیز نمود،جمشیدی سخنگو قوه ی قضائیه در مورد مرگ این دانشجو ادعا کرد که وی در زندان خود را حلق آویز نموده است و بر این اساس مرگ مشکوک و اصطلاحاتی از این دست رسما از اعتبار ساقط است .
در عرف جامعه ایرانی ،معمولا به خبری شایعه اطلاق می شود که بطور وسیع همه گیر و پخش می شود و باز باور رایج بر این است که شایعه خبری از اساس نادرست است که چون منابع متعدد و غالبا مجهول دارد ،برداشتها و شکل های مختلف به خود می گیرد.باز در رابطه با شایعه باید گفت که معمولا شایعه دارای دامنه وسیع و عمق کم است ،یعنی بواسطه ی نداشتن دلایل کافی در اثبات به همان سرعت همه جا گیر شدن اش ، فراموش می شود و بی اعتبار.خبر مرگ ابرهیم لطف الهی نیز در ابتدا مشخصات یک شایعه را داشت که هر چه زمان بر آن گذشت شکل تازه تری به خود گرفت .
خبر مرگ وشیوه ی مرگ این دانشجو با توجه به اطلاع رسانی دقیق خانواده اش و بخصوص برادرش(اسماعیل لطف الهی) در مصاحبه با رسانه های مختلف و همچنین اظهارات وکیل شناخته شده ی این خانواده ،آقای صالح نیکبخت از شکل شایعه با خصویات مورد اشاره خارج شد .بطوریکه اظهاراتی رسمی با دلایل و مستندات محکم در رد آن تا کنون مطرح نگرددیده است.
اصل خبر حاکی از این بود که نامبره درشانزده هم دی ماه حین خارج شدن از دانشگاه بازداشت می شود و بیست و ششم دی ماه به هر دلیلی در بازداشتگاه فوت می کند ، در بیست هفتم دی ماه خانواده اش را مطلع می کنند که وی در گورستان شهر، در فلان نقطه دفن شده و از قضا روی قبر هم سیمان و بتن شده است .خانواده و وکیل آنها بدلیل بی سابقه بودن چنین برخوردی در تحویل جنازه حداقل در شهر سنندج،ادعای مرگ از طریق خودکشی را مخدوش می دانند و تقاضای نبش قبر و کالبد شکافی برای بررسی بیشتر و مشخص شدن دلیل فوت می کنند ، که ظاهرا تا به این تاریخ مورد اعتنای مقامات قضایی استان کردستان و مسئوولان مربوط به پرونده قرار نگرفته است.
اگر با ذهن سپید و بدون پیش داوری در مسئله بالا وارد شویم و تنها بر اساس مستندات رسمی دو طرف داوری کنیم سوالاتیاز این دست مطرح می شود که:
قطعا آقای جمشیدی یا هر مسئوول دیگر می دانند ،که پس از طرح ادعای خودکشی نامبرده در زندان ،شنونده ناگزیر از طرح این سوال است که چرا مسئوولین بدون هماهنگی با خانواده ی آن مرحوم اقدام به دفن جنازه نموده اند ؟
تحویل ندادن جنازه به خانواده ی آن مرحوم چه توجیهی می تواند داشته باشد ؟
مسئوولین بازداشت وی که از قضا وظیفه ایی امنیتی هم داشته اند قطعا از عواقب دفن بدون هماهنگی خانواده ی لطف الهی وشیوع روایت های مختلف در باره ی آن آگاه بوده اند و باز قطعا می دانستند که دشمنان نظام! با بوق و کرنا هایشان این را نیز، همانند مسئله ی مرحوم زهرا بنی یعقوب علیه نظام از منظر حقوق بشری طرح موضوع می کنند ،در این صورت چرا این اشتباه بزرگ را مرتکب شده اند ؟
وبالاخره یک مسوول در کشور باید بگوید چرا امکانات حلق آویز کردن در بازداشتگاه های ایران به این سادگی در دسترس متهمان قرار دار د؟(شبیه این ادعا در مورد زهرا بنی یعقوب هم مطرح گرددید )
شاید سوالات دیگری هم برای طرح کردن وجود داشته باشد، اما برای یک ذهن سپید در این حد کافی است ، مبادا بیش از این ذهن را به سمت سیاه نمایی سوق دهد ،سوالاتی ساده که قطعا اشتراک همه ی ذهن های سپیدی است که بدون پیش داوری می خواهند ماجرایی اینچنینی را به قضاوت بنشینند .
وقتی که رئیس جمهور ، معادلات مملکت داری را آنچنان ساده و سر انگشتی تحلیل می کردند فکر نمی کردم که بقیه امور هم در اینجا به این سادگی اتفاق بیفتد .
خبری بود که ابراهیم لطف الهی دانشجوی رشته حقوق دانشگاه پیام نور سنندج در بازداشتگاه امنیتی سنندج جان سپرده است !
- ۱۶ دیماه در حین خارج شدن از دانشگاه بازداشت می شود
- ۲۶ ام دی خانواده اش با او ملاقات می کنند و ظاهرا مشکل خاصی نداشته است
- ۲۷ ام دی به خانواده اش اطلاع می دهند که نامبرده خودکشی کرده است
- برای کم کردن زحمت خانواده ی نامبرده ، جسد لطف الهی توسط ماموران دفن می شود البته مکان دفن را به خانواده اش نشان می دهند !
ـ روی قبر را بتن می ریزن ،مبادا جسد از سردی و سوز بسوزد!
- صالح نیکبخت به و کالت از خانواده ی لطف الهی تقاضای نبش قبر و کالبد شکافی می کند
و...
یک انسان می میرد و یک جهان دیگر به سادگی پایان می گیرد!
به بهانه سکوت فعالان مدنی در قبال موج برخورد با دانشجویان
برخورد با فعالین دانشجویی منقد، قدمتی هم قد با دانشگاه دارد ، اما بی گمان باب بازداشت های وسیع دانشجویان در 18 تیر 78 گشوده شد ،18 تیری که خود حدیثی مفصل و پر تفسیر دارد ،وباید تاریخ نگاری مستقل از آن بنویسد که چه شد؟ و چه بر سر دانشگاه رفت ؟
از دیگر سو باید پرسید که این چه رویدادی بود که گاه که در خاطرات آقایان حکومتی تلخترین حادثه دوران خدمت تلقی می شود ؟! (خاطرات ناطق نوری و سر لشکر رحیم صفوی و...)البته با روایت و برداشت خود. اما روایت 18 تیر بس مفصل است ،که مجالی جدا می طلبد ،روایتی که ؛همچون زخمی بر تن دانشگاه باقی است .
بعد از آن ،این شیوه برخورد با فعالین دانشجویی در خرداد و تیر سال 82 ادامه یافت و آن زمانی بود که اکثراعضاء شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و چندین تن دیگر از فعالین دانشجویی دیگر در تهران بازداشت شدند موجی از بازداشتها که فراتر از تهران رفت ودر چند شهر دیگر و از جمله همدان پیگیری شد .
در پی حوادث خرداد ماه سال 82 دانشگاههای همدان، تعداد زیادی از دانشجویان و اعضاء انجمن اسلامی دانشجویان بوعلی سینا و علوم پزشکی این شهر، بازداشت شدند تعدادی که رقم اولیه آنان بیش از بیست نفر بود و 9 نفر انان تا چهل روز هم در بازداشت ماندند برخوردی که ،بعد ها با حبس های بلند مدت تعلیقی و احکام کمیته انضباطی تکمیل شد که این هم در نوع خود بی سابقه بود.
در ادمه 18 تیر ماه سال جاری شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و تعدادی از اعضاء سازمان ادوار تحکیم وحدت و از جمله سخنگوی سازمان بازداشت شدند (مجموعا ۱۵ نفر ) بازداشتی که یکماه به طول انجامید و هنوز هم چرایی آن در ابهام است !!
باید به این ها اضافه کنیم تمامی آنچه را که بر دانشجویان امیر کبیر در سالهای ۸۵ و ۸۶ رفت و بطور خاص رسوایی ماجرای پرونده دانشجویان امیر کبیر(قصابان ،توکلی ومنصوری) بود،که درد ناکی خاص خود را دارد و اگر بی عاری برخی ها نبود ، درد خجالت ماجرا، آنقدر بود که هر تن محکمی را از پا در آورد .
و اکنون بیش از چهل روز است که تعدادی از دانشجویان طیف چپ (بیش از سی نفر)و چند نفر از دانشجویان فعال هویت طلب کرد(مشخصا سه نفری که در تجمع ۱۸ آذر دفتر تحکیم وحدت بازداشت شدند ) در بازداشت مانده اند ،بی آنکه اطلاعی در رابطه با وضعیت آنها توسط متولیان قضایی و امنیتی ،به بیرون درز کند. این بازداشتها در آستانه ۱۶ آذر امسال فصلی دیگر از برخوردها بود ،کهاز جهات مختلف جای وا کاوی بسیار دارد .
آانچه در این بررسی و مرور کوتاه پیداست، اینکه بازداشت دانشجویان چه بصورت فردی و چه بصورت گروهی به امری عادی تبدیل شده ، بطوریکه احکام تعلیق ها و محرومیت های کمیته های انضباطی دانشگاهها ، برای فعالین دانشجویی، پیش پا افتاده شده است .
هر چند عادی شدن برخورد با دانشجویان پر مخاطره است ،اما در این رویه آنچه بی اعتبار گشته نحوه ی برخوردها و صاحبان این شیوه هاست و دراین عادی شدن مطمئنا بازنده سیستمی است ؛که می خواهد به زعم خود اوضاع را بی نگاه به علت آن، اینچنین تحت کنترل در آورد .کاری که قبل تر به شیوه ایی دیگر توسط برخی جایگاهها دنبال می شد.
بعد از انشعابی های متعدد در دفتر تحکیم وحدت که بی شبهه مغزی امنیتی هدایت گر آن بود و سرکوب تشکل های رسمی منتقد ، مشخصا انجمن های اسلامی دانشجویان ، به گمانی باطل، در پی کنترل فضای نقد در دانشگاهها بر آمدند، غافل از اینکه آب جاری در هر حالتی راهش را پیدا می کند ،بطوریکه ؛جریانات دانشجویی با وضوح و شفافیتی بیش از پیش به فعالیت پرداختند و ظهورو اعلام حضور طیف های جدید دانشجویی مولود این موج تازه سرکوب بود .از دانشجویان لیبرال گرفته تا فعالین چپی که جامعه و تحولات اجتماعی را با بینش خود تفسیر می کردند و برای تغییر می کوشند و این شد که به قول مولوی "از قضا سركنگبين صفرا فزود ".
همانطور که اشاره شد ؛عادی شدن برخورد با دانشجویان بی اعتباری شیوه های سرکوب را بدنبال دارد اما در کنار آن می تواند حامل آسیبی جدی هم برای جنبش های اجتماعی باشد و آن سکوت وانفعال در برابر این بر خوردها بر اثر تکرار رویداد، است. ،بطور مثال ؛می توان به کم دامنه بودن اعتراضها،و عدم تناسب آن با موج بازداشت دانشجویان چپ ،در این مدت اشاره کرد که جای نگرانی بسیار دارد.
مرور گذشته هم تائیدی است بر اینکه هیچگاه نتوانسته ایم متناسب و هم شان برخورد ها واکنش نشان دهیم و به آن اعتراض کنیم هر چند که ؛این سکوتها بطور خاص در قبال دانشجویان(وابسته به هر نوع تفکری) معنادارو بارزتر بوده است .
قطعا این بخشی از مرامنامه هر انسان آزادیخواهی است ،که به سرکوب در هر شکل آن اعتراض کند و انسانی تر از آن زمانیست ؛که در این اعتراض مرز و خط کشی خود را ، تا حد امکان، کم رنگ نماید،مرور تجربیات گذشته و عدم سازماندهی مناسب نیرو ها وفعالین اجتماعی منتقد می تواند توجیه و چاشنی خوشبینی مان باشد ، تا بی تفاوتی در مقابل موج سنگین بر خورد با دانشجویان دگر اندیش چپ و هویت طلب را به حساب هزینه فایده های خود خواهانه نگذاریم، امری که با فرضی غیر این ،در شان یک فعال اجتماعی منتقد نخواهد بود .
نیروهای منتقد آزادیخوه و برابری طلب جامعه، باید بدانند که سکوت ما تنها مجالی خوب برای کسانی خواهد بود که می خواهند با طیب خاطر آنچه را فرضیه می دانند بر روی کاغذ بیاورند و خلاء تحلیلی خود رالا اقل برای مدتی کاملا جبران نمایند .
تقیه در هر چیزی صواب باشد قطعا در جایی که صدایی سرکوب می شود شایسته نکوهش است و ناصواب، پس نباید در برابر جریانی که چوب سرکوب بر سرگرفته، ساکت ماند جریانی که هیچ صدایی غیر خود را بر نمی تابد و هیچ کس ازگزند او مصون نیست ،که : تقوی ما خاموشی نیست.
| شب |
|||
| سراسر |
|||
| زنجير ِ زنجره بود |
|||
| تا سحر، | |||
| جنگل |
|
| از خواب واگشود |
| سُرخ |
||
| بر سبزی نگران ِ دره |
||
| فروريخت. | ||
| دلشکسته |
|
|
بهترک ِ کوه گفتيم. |
وبلاگ نویسی در بلاگفا
خانه نشینی و بیکاری مرتبط با سرما موجب شد، محیط وبلاگم را عوض کنم از این رو به بلاگفا کوچ کردم که جدای از تنوع فکر می کنم دسترسی و نوشتن در آن راحتتر است البته اگر بنویسم !چون خوب گفته اند که :
دزد اگر دزد باشه تاریکی شب مهیا است .
آدرس جدیددر بلاگفا http://densan.blogfa.com که کوتاه شده ی در امتداد انسان هست .
آدرس قبلی در پرشین بلاگ :http://daremtedadensan.persianblog.ir