تبليغاتX
انسان، گستره ایی از ابهام

انسان، گستره ایی از ابهام

سیاسی ،اجتماعی ،فرهنگی

شاید امید....

به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !‌
اما تو و دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت ، به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها ، به باران ،
برسان سلام ما را


"استاد شفیعی کدکنی"
+ نوشته شده در  Sun 28 Jun 2009ساعت 2:53 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

سطحی نگری

چیزی که همیشه من رو آزار داده، سطحی نگری است فرقی هم نمی کنه در چه حوزه ایی  باشه ،دین، سیاست ،اخلاق و  یا هر چیزی که  در ذهن میاد .

این روز ها دور و برمون پر شده از همین سطحی نگری ها ،تحلیل های  صد من یک غازی و .....


+ نوشته شده در  Thu 25 Jun 2009ساعت 11:46 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

همه چیز دلگیر شده.... همه چیز


در نوشتن  کم میارم وقتی به این فکر می کنم که چه انگیزه ایی می تواند انسان  را چنین بی پرده  از اخلاق دور کند ؟!

براستی سزای  انسان ها به سادگی  له شدن ها است ؟

براستی جان  مال و حیثیت انسان چنین ساده  و چنین بی دلیل باید  در دست دیگران قرار گیرد ؟

براستی جایگاه خدا در این هستی  که این روزها نفس گیر شده است ،کجاست ؟

واژگان  این روزها ی جامعه ی ایرانی:


انتخابات ، رای مردم ، نام ، دشمنان قسم خورده ، شلیک ، گلوله ، مزدور  ،اوباش،اراذل ،تجمع، سبز ، سفید،دانشجو ،خط امام ،موسوی ،کروبی، مضحک، شغبده بازی، خار و خاشاک،بازداشت ، تفتیش، شورای نگهبان ،صادق محصولی و..........

راستی شورای نگهبان ،نگهبان چیست؟















+ نوشته شده در  Wed 17 Jun 2009ساعت 8:54 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

چنان که می گویند
"ماجرا تمام است"
قایق کوچک عشق
در میان صخره های عرف و اخلاق در هم شکست.
حسابم با زندگی پاک است.
نیازی نیست هدیه ها
و زخم هایی را
که داده ایم و گرفته ایم
یکایک بر شمارم.
عاقبت بخیر و خداحافظ!


                                         ولادیمیر مایاکوفسکی
+ نوشته شده در  Fri 29 May 2009ساعت 10:12 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

اصلاح طلبي بر اساس شاخصه ها يا احتمالات ؟!

اصلاح طلبي بر اساس شاخصه ها يا احتمالات ؟!


اينكه چه كسي اصلاح طلب تر است و در حركت اصلاح طلبانه پيشروتر ؟ سوالي است كه اين روزها در ساية ؛ احتمال راي آوري چه كسي بيشتر است ؟ قرار گرفته و كم رنگ شده است.

بديهي است كه اولويت جريانات و احزاب سياسي قائل به تغيير از راه انتخابات ، پيروزي و راي آوري بيشتر باشد، اما در جايي كه تمايز سياسي و مشي فكري مبناي تقسيم بندي براي جامعه باشد ، غرق شدن در اين گونه اولويت بندي يعني پشت پا زدن به باور جامعه.

بعد از انصراف خاتمي ، حاميان جريان اصلاح طلبي دوسمت و سو به خود گرفتند خيلي از افراد و احزاب متمايل به ميرحسين موسوي شدند و بخشي كمتر از آنها كه عمدتاً از ميان چهره هاي شاخص و خوشنام بودند با استدلال خود ، كروبي را نامزد اصلاح طلب خود برگزیدند.

اما انتخاب بين اين دو بر چه اساسي صورت گرفته است ؛ شاخصه هاي اصلاح طلبي يا احتمال راي آوري ؟!

جداي از حاشيه هاي كم اهميت ناشي از اختلافات خصلتي برخي از افراد ، جدي ترين دليل تمایل بيشتر به ميرحسين موسوي ، بخت راي آوري بيشتر، بوده است نه مواضع اصلاح طلبانه و نزديكي او به مباني فكري اين جريان ، كه متاسفانه با سكوتي چند ساله و مواضع دو پهلوي پس از شكستن سكوت وي ، فعلا پر از ابهام است.

هدف اين نوشتار بررسي اين مقوله است كه ؛ براي يك جريان سياسي اجتماعي شاخصه ها و مباني فكري و تاكيد بر آن مهم تر است يا احتمال پيروزي، مثلاً در انتخابات. بدون داروي جانبدارانه بايد اين رويكردها و چرايي آنها را واكاوي كرد، كه ساده از كنار آن گذشتن آفتي دامن گير براي جرياني است كه خواسته است، بر اساس مباني دموكراتيك براي خود تمايزاتي ايجاد كند و براي بهتر شدن شرايط جامعه راهكارهايي دموکراتیک، ارائه نمايد.

تاكنون هيچ كس اين ادعا را نداشته است ؛كه ميرحسين موسوي، اصلاح طلب تر از كروبي است، اما اين را زياد شنيده ايم كه امكان راي آوري او بيشتر از شیخ اصلاحات است و اين سرآغاز داستان است.

 بخش بزرگي از حاميان ميرحسين هم به اين اذعان دارند كه برنامه ها و حركت ديگر كانديداي اصلاح طلب (مهدي كروبي)  به مباني فکری اصلاح طلبي، نزديك تر است و اين نزديكي تا جایی است که و جهي متمايز براي اين كانديدا در متن جامعه ايجاد نموده است، هر چند كه شايد اين وجه تمايز، تاكنون به سطحي نرسيده باشد كه بخش قابل توجه  از آراي خاموش جامعه را به تحرك انتخاباتي وادار نمايد، ولي تداوم حركت چارچوب دار و اصلاح طلبانه وي فارغ از نتيجة انتخابات يك پيروزي محسوب مي گردد و لااقل مايه اميدواري جامعة هدف براي طي مسير در آينده خواهد بود.

اما از اين سو دربارة ميرحسين موسوي ديگر كانديداي اصلاح طلبان جداي از اينكه شاهد رونق و تحرك جدي انتخاباتي نيستيم كه، خلاء‌ تاكيد بر مباني اصلاح طلبي نيز ، در ستاد وی كاملاً مشهود است و مردم جز اينكه ايشان را قابل احترام مي دانند تفاوتي و پتانسيلي در جهت تغيير تاکنون ندیده اند.

از اين رو سرآسيمه گي بخشي از اصلاح طلبان در حمايت از وي ، جامعة مخاطب را دچار ترديدهاي اساسي دربارة ماهيت حركت اصلاح طلبي اين بخش از اصلاح طلبان نموده است و آيندة حركت آنها را مبهم ساخته است.

نكته مغفول مانده از ديد اين بخش از جريان اصلاح طلب اينست كه؛ قرار نيست فعاليتها و كنش هاي اجتماعي آنان با پايان انتخابات پيش رو پايان يابد، مگر اينكه ناگفته به چنين غرصي رسيده باشند.

باید به این رسید ؛ رجوع به افراد بر اساس احتمالات و نه شاخصه ها براي جامعه نمي تواند تمايز با جريان اقتدارگرا و محافظه كار ايجاد نمايد .

اهميت ملموس كردن اين تمايز و تفاوت در جهت تغيير شرايط فعلي، بر كسي پوشيده نيست و جداي از بحث انتخابات تاكيد بر مباني فكري اصلاحات مي تواند اعتماد اجتماعي مخاطبان را براي بعد از انتخابات بدنبال داشته باشد.

در شرايطي كه همه تغيير در وضعيت فعلي را نياز جامعه مي دانند و با تاكيد بر آن بدنبال جلب نظر افكار عمومي اند كانديداي اين جمع از اصلاح طلبان تا كنون نتوانسته است اين احساس تغيير را براي مردم ملموس نمايد و اين خواست اجتماعي را نمايندگي كند ، در چنين شرايطي كه جامعه دريچة تغيير را تنگ مي بيند دو راه متفاوت با يك نتيجه يكسان پيش رو خواهد داشت ؛

 سكونت در وضعيت فعلي و عدم تحرك در جهت تغيير و يا

 انزوا و گوشه گيري و دوري از هياهوي پرداخته شده در انتخابات .

پس زماني كه عرصه براي تغيير چنين ناهموار است بي تدبيري، سختي كار را دو چندان خواهد كرد و به دیگر سخن؛ كامل كردن پازل انتخاباتي خواهد بود كه انگار پيشاپيش طراحي شده است.

وارد گود بازي شدن در اين فضای نا برابر تنها زماني ارزشمند خواهد بود ؛ كه با تاكيد بر مباني اصلاح طلبي باشد كه شرايط حاضر با حركت انتخاباتي مهدي كروبي منطبق تر است ، و خلاء آن را در جمع ياران ميرحسين مي توان به وضوح ديد .

امكانات وسيع جريان كم در قدرت،  و نبود تحليل كارآمد و منسجم از شرايط موجود توسط بخشي از اصلاح طلبان موجب شده است كه ابتكار عمل و خلاقيت از اينان گرفته شده و عملاً وارد بازي دو سر باخت شوند، كه يك سوي آن واگذاری نتيجه و سوي ديگر آن ايجاد دوگانگي براي مخاطبين اجتماعي است، كه سويه دوم براي يك جريان سياسي اجتماعي كه مي خواهد در متن مردم و جامعه حضور داشته باشد به مراتب زيان بارتر است .

پس بايد گفت پيروزي در انتخابات و  ورود به عرصه و ساخت قدرت زماني ارزشمند است كه در راستاي اهداف اجتماعي مورد تاكيد باشد.

در پایان آنچه مسلم است به دست گيري قدرت و يا تلاش براي پيروزي به هر قيمت، موجب ابتر شدن دنبالة اجتماعي يك جريان سياسي و فكري خواهد شد كه این رخداد، تداوم آن حركت را در آینده  با چالش هاي جدي مواجه مي كند.

   

 

+ نوشته شده در  Wed 6 May 2009ساعت 5:12 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

 

دوست عزیزم افشین ،

در کامنتی از شعر شناخته شده ی " پل الوار " گفته بود وچه بجا یا دآوری کرده بود

 من هم به افتخار آزادی و این دوست عزیز ، این سروده رابرای این پست انتخاب کردم:



"آزادی"

 

بر روی دفتر های مشق ام

بر روی درخت ها و میز تحریرم

بر برف و بر شن

 می نویسم نامت را.

 

روی تمام اوراق خوانده

بر اوراق سپید مانده

سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر

می نویسم نامت را.

 

بر تصاویر فاخر

روی سلاح جنگیان

بر تاج شاهان

می نویسم نامت را.

 

بر جنگل و بیابان

روی آشیانه ها و گل ها

بر بازآوای کودکیم

می نویسم نامت را.

 

بر شگفتی شبها

روی نان سپید روزها

بر فصول عشق باختن

می نویسم نامت را.

 

بر ژنده های آسمان آبی ام

بر آفتاب مانده ی مرداب

بر ماه زنده ی دریاچه

می نویسم نامت را.

 

روی مزارع ، افق

بر بال پرنده ها

روی آسیاب سایه ها

می نویسم نامت را.

 

روی هر وزش صبحگاهان

بر دریا و بر قایقها

بر کوه از خرد رها

می نویسم نامت را.

 

روی کف ابرها

بر رگبار خوی کرده

بر باران انبوه و بی معنا

می نویسم نامت را.

 

روی اشکال نورانی

بر زنگ رنگها

بر حقیقت مسلم

می نویسم نامت را.

 

بر کوره راه های بی خواب

بر جاده های بی پایاب

بر میدان های از آدمی پُر

می نویسم نامت را.

 

روی چراغی که بر می افروزد

بر چراغی که فرو می رد

بر منزل سراهایم

می نویسم نامت را.

 

بر میوه ی دوپاره

از آینه و از اتاقم

بر صدف تهی بسترم

می نویسم نامت را.

 

روی سگ لطیف و شکم پرستم

بر گوشهای تیز کرده اش

بر قدم های نو پایش

می نویسم نامت را.

 

بر آستان درگاه خانه ام

بر اشیای مأنوس

بر سیل آتش مبارک

می نویسم نامت را.

 

بر هر تن تسلیم

بر پیشانی یارانم

بر هر دستی که فراز آید

می نویسم نامت را.

 

بر معرض شگفتی ها

بر لبهای هشیار

بس فراتر از سکوت

می نویسم نامت را.

 

بر پناهگاه های ویرانم

بر فانوس های به گِل تپیده ام

بر دیوار های ملال ام

می نویسم نامت را.

 

بر ناحضور بی تمنا

بر تنهایی برهنه

روی گامهای مرگ

می نویسم نامت را.

 

بر سلامت بازیافته

بر خطر ناپدیدار

روی امید بی یادآورد

می نویسم نامت را.

 

به قدرت واژه ای

از سر می گیرم زندگی

از برای شناخت تو

 من زاده ام

تا بخوانمت به نام:

آزادی.                              

 

 

ترجمه ی بامداد حمیدیا

 



+ نوشته شده در  Thu 23 Apr 2009ساعت 0:30 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

خاتمی عمل اخلاقی و عمل غیر اخلاقی !

شاید برای این نوشتار , کمی  زمان  درنگ شده باشد اما بازهم می توان از  اتفاقی نوشت که اخیرا فضای سیاسی جامعه  ما را متاثر ساخت .

بعد از انصراف خاتمی بر اساس عبارت معروف "یا من  یا میر حسین ", کار وی فعلی  اخلاقی  و سزاوار تقدیر  تعبیر شد .و بعدها در مورد آن قضاوت ها و اجماعی نظری شکل گرفت که ;خاتمی  با این  کار اخلاق عملی را به جامعه و بویژه سیاسیون آن آموخت , در اینجا با همین دست مایه   از نکته ایی می نویسم  که در این مدت کمتر از آن یاد شده و مغفول مانده است و آن اینکه:

دلیل ترجیح  موسوی  بر کروبی توسط خاتمی چه چیز یا چیزهایی بود ؟در شرایطی که کروبی پیش ار آن بعنوان کاندیدایی اصلاح طلب در انتخابات اعلام حضور  نموده بود .

 شاید اهمیت مغفول مانده  ی این موضوع  و ابهامات پیرامون آن سسب شده  تا هنوز هم  سر سخن گقتن باز باشد.

برخلاف بسیاری از دوستان ,در این باره  شاید نتوان حکم اخلاقی قاطعی  داد اما لااقل می توان از این منظر به آن نگریست بویژه زمانی که مسئله فراتر از بحثی فردی  و مرتبط به منافع جمعی باشد .

رسیدن  به نتیجه  زمانی قابل وصول تر خواهد بود که  تمجید های  شعر گونه از انصراف خاتمی را به یاد بیاوریم  .

میرحسین موسوی هم ,مانند تمام  شهروندهای  دیگر ایرانی  بعد از کناره گیری از قدرت (حدودا بیست سال قبل )در این مملکت زندگی کرده است با کام ها و  ناکامی هایش.

بدیهی است اعتکاف و سکوت  میرحسین  در این مدت موجب تعطیلی امورات کشور نشده است و رخدادهای  اجتماعی سیاسی مانند : قتل های زنجیره ایی,  بستن مطیوعات,  کوی دانشگاه, بازداشت ها و زندان ها , تضییع حقوق مدنی افراد و گرو هها و... حتی بلایای طبیعی مانند زلزله  بم ....در متن جامعه  جریان داشته است.

در میان تمام این اتفاقات جای میرحسین به عنوان مرد اول اجرایی دهه شصت  خالی بوده است!

 

بحث "یا من  یا  میرحسین ",خودخواهانه از یک نفر صرفنظر کرد, کسی که در این چند ساله به اندازه تمام سکوت های میرحسین حرف زده است .

در اینجا قرار نیست از  مهدی کروبی , یک "کروبی" تام و تمام  بسازم و یا برای او ستاد انتخاباتی بزنم که انتقاد بر  عمل وی هم  کم نیست .اما   مهدی کروبی در بضاعت خود و متناسب با نگرش  و کارنامه ی خود , داوری های موافق و مخالف ایجاد کرده است .

یعد از شکست در انتخابات نهم , کروبی کاری  نو در  عرصه سیاسی ایران انجام داد و آن سامان دادن  حرکتی دموکراتیک و  حزبی برای بدست گرفتن قدرت و جبران  شکست بود .کاری که می توان آن را عین اصلاح طلبی دانست.

  حرکتی که  شاید شبیه آن را قبلا ندیده بودیم _هر چند که در ایران امروز این امکان برای همه فراهم نیست_متاسفانه این  حرکت  اصلاح طلبانه  تحت الشعاع مسائل حاشیه ایی هرگز بصورت جدی مورد مداقه قرار نگرفت و بدرستی درک نشد.

با این مقایسه  ی مختصر و مرور مواضع غیر شفاف و دو پهلوی  امروز  میر حسین بعد از قطعیت حضور وی در انتخابات ,که با مبانی اصلاح طلبی فاصله ا یی واضح دارد , این سوالات برجسته می شود که :

 طرح "دو گانه یا من یا میرحسین " از جانب مدعی راهبری اصلاحات را چگونه باید توجیه کرد؟ و از چه منظری می توان  آن را مورد قضاوت قرار داد؟ ومسئولیا تبعات  چنین حرکنی را چه کسی بر عهده خواهد گرفت؟



+ نوشته شده در  Fri 10 Apr 2009ساعت 2:18 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

میر حسین موسوی و تناقضات اصلاح طلبان!


کاندیداتوری موسوی  و  حاشیه های آن  در این  مدت  سبب شد  تا واقعیاتی  دیگر  از درونیات این جبهه  نمایان شود  واقعیاتی که تاکیدی بر عدم درک درست از  جامعه و یا خود را  به گمراهی  زدن  حضرات است .

مبهم نوشتم ولی فعلا کافی است در آینده  باید بیشتر از  این تناقضات  حرف بزنیم.

+ نوشته شده در  Mon 6 Apr 2009ساعت 0:33 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

پیام تبریک  قشنگی از  یک دوست به دستم رسید که دوباره نوشتن اش خالی از لطف نیست:


"همه چیز را تا نجویی نیابی مگر دوستی را که تا نیابی نجویی"

از  فیه مافیه مولانا


+ نوشته شده در  Sun 22 Mar 2009ساعت 1:55 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

زندگی کلاغ

   

  اینم از یه دوست :

 

هیچ کلاغی زیر ماشین له نمی شود!

 

دوستی این را گفت

ساده به عمق رفتم

راستی!

 چرا کلاغها ساده نمی میرند؟!

به یاد آوردم گنجشکان بسیار،  له شده در عبور ماشین ها

با تراکمی در ذهن !

 

تفاوت در کجاست ؟

 تفاوت تا کجاست ؟

+ نوشته شده در  Sun 4 Jan 2009ساعت 10:30 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

لطف دوست

اولین کتاب دوست ارجمندم ، فریاد ناصری به نام :

" گنجشک ها روی برف راه می روند" انتشارپیدا کرد از روی لطف جلدی از آن به من هم رسید پست امروزم یکی از دل نوشته های اوست :

از وقتی که درخت توت را بریدند

این هزارمین باریست

که نامت را

از پروانه ها ی پیر می پرسم و

حرف به حرف

توی دهان گنجشک ها می گذارم

اما تو از پیله ی این کوه ها

در نمی آیی

+ نوشته شده در  Sat 27 Dec 2008ساعت 7:44 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

تقلب

این پست را از وبلاگ سهیل آصفی عزیز برداشتم 

نتیجه : تنبلی آدم را متقلب می کنه



 


به نام پيشاني كامل،پيشاني ژرف
به نام چشماني كه من مي نگرم
و دهاني كه من مي بوسم
امروز و هر روز

به نام اميد مدفون
به نام اشك ها در ظلمات
به نام ناله هايي كه مي خنداند
به نام خنده هايي كه مي گرياند

به نام خنده هاي كوچه
و ملاحتي كه دست هاي ما را مي بندد
به نام ميوه هاي غرقه در گل
بر زميني زيبا و خوب

به نام مردان زنداني
به نام زنان تبعيدي
به نام همه آن ياران ما
كه گردن ننهادن به ظلمت را
به شهادت و قتل آمده اند

بر ما است كه خشم را شخم زنيم
و آهن را طالع كنيم
براي نگهداري تصوير بلند بي گناهاني كه
همه جا جرگه مي شوند
و همه جا به پيروزي مي رسند.

پل الوآر

برگردان:الف.بامداد.
+ نوشته شده در  Tue 9 Dec 2008ساعت 1:2 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

پیام تبریک

پیام تبریک توام با نصیحت دکتر احمدی نژاد، به باراک حسین اوباما !!!

درباره ی بعضی از خبر ها می توان کلی بحث کرد و آن را بسط داد ،اما گاهی ذهن لبالب از خستگی، قانع نمی شه که به آن حتی  فکر کنه ،شاید با تمنا بتوان در حد یک تیتر بر آن مرور کرد و گذشت مثه همین بالایی !

+ نوشته شده در  Fri 7 Nov 2008ساعت 11:31 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

قامت جهان

 

 انسان، دما دم  در حسرت می میرد،

حسرت نداشتن  و کم داشتن، 

هیچ گاه  ،هیچ کس، در قامت  جهان نبوده است ،

حقیقت، ناروایی است بر پیکره ذهن!

+ نوشته شده در  Fri 3 Oct 2008ساعت 3:21 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

وقتی امور وارونه میشود!!


چند روز قبل تر ،با دوستی که کارمندی میانسال است،صحبت می کردم از هر در ی سخنی رفت، صحبت به ساعت کار اداری در ماه رمضان رسید که توسط دولت جابجا شده است .
 این دوست گرم صحبت نکته ایی گفت که هر چند سریع و ساده از آن گذشت ولی به نظرم جای تامل داشت اگرچه مطالبی از این دست از فرط تکرار در پیرامون مان   موجب تعجب کسی نشود.
ایشان می فرمودند :

من بیست و دو ساله کارمندم و در این مدت زودتر از هشت ونیم و نه صبح سر کار نرفته ام ،الان که شروع ساعت کار اداری  هشت ونیم شده ،من موندم که کی سر کار برم؟!

+ نوشته شده در  Fri 19 Sep 2008ساعت 8:8 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

شبيخون باد ها

شعری از حسین اقدامی(صدرایی)*:

شبيخون باد ها
در خيمه علف
و حسرت زردگون برگ ها
بر شاخه شکسته
شولای پاره پاره پروانگان
بر خارهای پرچين
و نعش تازه اطلسی ها
بر دست های باغ
پاييز تلخ را
گويی امسال
سودای ديگريست,
با رقص تند داسهايش
در موج موج خون شقايق
وچنبر آرام افعيانش
در باغ شوکران

*اقدامی عضو کانون نویسندگان ایران بود که درسال ۶۷ اعدام شد .

+ نوشته شده در  Tue 2 Sep 2008ساعت 0:48 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

کس بمیدان در نمی آید سوران را چه شد

امروز، نوشته ی  برخی از  دوستان را در وبلاگ آنها مرور می کردم ،مطالب ، دارای اشتراک رویه ایی شکلی و محتوایی بودند و آنچه  در همه آنها مشهود بود ،اینکه دوستان کاملا از معضلات مصداقی اجتماع گذر کرده اند و به عبارتی ، فقط می توانی کلیتی از درد ها و احساس مسئوولیت را در این نوشته ها دید گفته هایی که در شکل حجمی هر چند بی شکل جایگزین تمام نا گفته ها شده است .

+ نوشته شده در  Fri 29 Aug 2008ساعت 10:50 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

باز هم کسالت جمعه

 

هیچ وقت از جمعه لذت نبرده ام، حتی اگر  خیلی خواسته باشم که از این روز سنگین ،دستاوردی داشته باشم .

بیشترین برنامه من برای این روز سربی هفته ،کمی خواب بیشتر از روزهای درگیر و کاری بوده ،خوابی که  همیشه خواسته ام و اراده کرده ام که مثلا در یک روز تعطیل به اندازه ی  دلخواه  به آن برسم ،که از قضا  هیچ وقت هم به آن نمی رسم .

نمی دونم در باره ی جمعه چه باید گفت ، اگر همه چیز رو به شرایط اجتماعی حاکم ربط ندیم تلقی و بینش  حاکم از این روز هم در ایجاد این رخوت بی تاثیر نیست و این برای من زمانی ملموس می شه که دائم یکسری الفاظ و مراسمات کلیشه ایی تو سط رسانه های حاکم ترویج می شن .

 

+ نوشته شده در  Fri 15 Aug 2008ساعت 8:47 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

زایمان زندگی

 

 

وقتی رخت رخوت  را در خلوتی از تن برکنی ،

و آنگاه،

 به تنهایی شاد ی کنی ،

و ذهن را از زباله ی روزانه خالی،

با یادی  دوباره ،خاک را می شکافی

و زندگی را باز زایمان خواهی کرد،

بی هیچ نشانی از درد

+ نوشته شده در  Mon 11 Aug 2008ساعت 0:37 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

اینهم ابتکار نو رئیس جمهور

چیزی که  ذیل قانون تعریف شده فراتر از قانون می شود !!

رئیس جمهور  ،محمود احمدی نژاد  با ابتکاری نو ،و  با کمک مشاورینی همچون محمدرضا رحیمی ،پا را از قانون فرا تر  گذاشت و برای توجیه کم عملی و سهل انگاری خود بازهم زخمی بر تن قانون نهاد .

جایگاه نهاد رهبری در قانون اساسی جمهوری اسلامی با حدود  و وظایف آن مشخص و عیان است ،اما نامه نگاری  با رهبر ،برای ادامه ی سر پرستی صمصامی در وزارت اقتصاد نوعی عبور از قانون است که پیش از این شیخ مهدی  کروبی در سال ۷۹ به آن متوسل شده بود .

البته در این مورد ، بهترین حربه برای ساکت نمودن منتقدان ولایت مدار همین کار  بود ،تا هم  دولت (بخوانید محمود احمدی نژاد)از حرف خود عقب ننشسته باشند و هم حرفی بالا ی این تدبیر (البته تدبیر همیشه بار معنایی مثبت ندارد )آن از دهانی بیرون نیاید

 

 

بهر حال این چند سطر بی رمق ،فقط نوعی غر غر کردن بود در برابر هیچ 

+ نوشته شده در  Tue 22 Jul 2008ساعت 0:36 AM  توسط فخرالدین حیدریان  |