به بهانه سکوت فعالان مدنی در قبال موج برخورد با دانشجویان
برخورد با فعالین دانشجویی منقد، قدمتی هم قد با دانشگاه دارد ، اما بی گمان باب بازداشت های وسیع دانشجویان در 18 تیر 78 گشوده شد ،18 تیری که خود حدیثی مفصل و پر تفسیر دارد ،وباید تاریخ نگاری مستقل از آن بنویسد که چه شد؟ و چه بر سر دانشگاه رفت ؟
از دیگر سو باید پرسید که این چه رویدادی بود که گاه که در خاطرات آقایان حکومتی تلخترین حادثه دوران خدمت تلقی می شود ؟! (خاطرات ناطق نوری و سر لشکر رحیم صفوی و...)البته با روایت و برداشت خود. اما روایت 18 تیر بس مفصل است ،که مجالی جدا می طلبد ،روایتی که ؛همچون زخمی بر تن دانشگاه باقی است .
بعد از آن ،این شیوه برخورد با فعالین دانشجویی در خرداد و تیر سال 82 ادامه یافت و آن زمانی بود که اکثراعضاء شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و چندین تن دیگر از فعالین دانشجویی دیگر در تهران بازداشت شدند موجی از بازداشتها که فراتر از تهران رفت ودر چند شهر دیگر و از جمله همدان پیگیری شد .
در پی حوادث خرداد ماه سال 82 دانشگاههای همدان، تعداد زیادی از دانشجویان و اعضاء انجمن اسلامی دانشجویان بوعلی سینا و علوم پزشکی این شهر، بازداشت شدند تعدادی که رقم اولیه آنان بیش از بیست نفر بود و 9 نفر انان تا چهل روز هم در بازداشت ماندند برخوردی که ،بعد ها با حبس های بلند مدت تعلیقی و احکام کمیته انضباطی تکمیل شد که این هم در نوع خود بی سابقه بود.
در ادمه 18 تیر ماه سال جاری شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و تعدادی از اعضاء سازمان ادوار تحکیم وحدت و از جمله سخنگوی سازمان بازداشت شدند (مجموعا ۱۵ نفر ) بازداشتی که یکماه به طول انجامید و هنوز هم چرایی آن در ابهام است !!
باید به این ها اضافه کنیم تمامی آنچه را که بر دانشجویان امیر کبیر در سالهای ۸۵ و ۸۶ رفت و بطور خاص رسوایی ماجرای پرونده دانشجویان امیر کبیر(قصابان ،توکلی ومنصوری) بود،که درد ناکی خاص خود را دارد و اگر بی عاری برخی ها نبود ، درد خجالت ماجرا، آنقدر بود که هر تن محکمی را از پا در آورد .
و اکنون بیش از چهل روز است که تعدادی از دانشجویان طیف چپ (بیش از سی نفر)و چند نفر از دانشجویان فعال هویت طلب کرد(مشخصا سه نفری که در تجمع ۱۸ آذر دفتر تحکیم وحدت بازداشت شدند ) در بازداشت مانده اند ،بی آنکه اطلاعی در رابطه با وضعیت آنها توسط متولیان قضایی و امنیتی ،به بیرون درز کند. این بازداشتها در آستانه ۱۶ آذر امسال فصلی دیگر از برخوردها بود ،کهاز جهات مختلف جای وا کاوی بسیار دارد .
آانچه در این بررسی و مرور کوتاه پیداست، اینکه بازداشت دانشجویان چه بصورت فردی و چه بصورت گروهی به امری عادی تبدیل شده ، بطوریکه احکام تعلیق ها و محرومیت های کمیته های انضباطی دانشگاهها ، برای فعالین دانشجویی، پیش پا افتاده شده است .
هر چند عادی شدن برخورد با دانشجویان پر مخاطره است ،اما در این رویه آنچه بی اعتبار گشته نحوه ی برخوردها و صاحبان این شیوه هاست و دراین عادی شدن مطمئنا بازنده سیستمی است ؛که می خواهد به زعم خود اوضاع را بی نگاه به علت آن، اینچنین تحت کنترل در آورد .کاری که قبل تر به شیوه ایی دیگر توسط برخی جایگاهها دنبال می شد.
بعد از انشعابی های متعدد در دفتر تحکیم وحدت که بی شبهه مغزی امنیتی هدایت گر آن بود و سرکوب تشکل های رسمی منتقد ، مشخصا انجمن های اسلامی دانشجویان ، به گمانی باطل، در پی کنترل فضای نقد در دانشگاهها بر آمدند، غافل از اینکه آب جاری در هر حالتی راهش را پیدا می کند ،بطوریکه ؛جریانات دانشجویی با وضوح و شفافیتی بیش از پیش به فعالیت پرداختند و ظهورو اعلام حضور طیف های جدید دانشجویی مولود این موج تازه سرکوب بود .از دانشجویان لیبرال گرفته تا فعالین چپی که جامعه و تحولات اجتماعی را با بینش خود تفسیر می کردند و برای تغییر می کوشند و این شد که به قول مولوی "از قضا سركنگبين صفرا فزود ".
همانطور که اشاره شد ؛عادی شدن برخورد با دانشجویان بی اعتباری شیوه های سرکوب را بدنبال دارد اما در کنار آن می تواند حامل آسیبی جدی هم برای جنبش های اجتماعی باشد و آن سکوت وانفعال در برابر این بر خوردها بر اثر تکرار رویداد، است. ،بطور مثال ؛می توان به کم دامنه بودن اعتراضها،و عدم تناسب آن با موج بازداشت دانشجویان چپ ،در این مدت اشاره کرد که جای نگرانی بسیار دارد.
مرور گذشته هم تائیدی است بر اینکه هیچگاه نتوانسته ایم متناسب و هم شان برخورد ها واکنش نشان دهیم و به آن اعتراض کنیم هر چند که ؛این سکوتها بطور خاص در قبال دانشجویان(وابسته به هر نوع تفکری) معنادارو بارزتر بوده است .
قطعا این بخشی از مرامنامه هر انسان آزادیخواهی است ،که به سرکوب در هر شکل آن اعتراض کند و انسانی تر از آن زمانیست ؛که در این اعتراض مرز و خط کشی خود را ، تا حد امکان، کم رنگ نماید،مرور تجربیات گذشته و عدم سازماندهی مناسب نیرو ها وفعالین اجتماعی منتقد می تواند توجیه و چاشنی خوشبینی مان باشد ، تا بی تفاوتی در مقابل موج سنگین بر خورد با دانشجویان دگر اندیش چپ و هویت طلب را به حساب هزینه فایده های خود خواهانه نگذاریم، امری که با فرضی غیر این ،در شان یک فعال اجتماعی منتقد نخواهد بود .
نیروهای منتقد آزادیخوه و برابری طلب جامعه، باید بدانند که سکوت ما تنها مجالی خوب برای کسانی خواهد بود که می خواهند با طیب خاطر آنچه را فرضیه می دانند بر روی کاغذ بیاورند و خلاء تحلیلی خود رالا اقل برای مدتی کاملا جبران نمایند .
تقیه در هر چیزی صواب باشد قطعا در جایی که صدایی سرکوب می شود شایسته نکوهش است و ناصواب، پس نباید در برابر جریانی که چوب سرکوب بر سرگرفته، ساکت ماند جریانی که هیچ صدایی غیر خود را بر نمی تابد و هیچ کس ازگزند او مصون نیست ،که : تقوی ما خاموشی نیست.