تبليغاتX
انسان، گستره ایی از ابهام

انسان، گستره ایی از ابهام

سیاسی ،اجتماعی ،فرهنگی

 

 

در راهپیمایی روز بیست و دوم بهمن  تهران که سخنران آن دکتر محمود بود ، نوآوری خاصی بروز یافت :

 

"همه پرسی به سبک دولت مهرورز "

 

دکتر محمود با طرح چند سوال و تائید آن توسط مخاطبین (تجمع کنندگان در محضر ایشان )برای ماجرا جویی های خود و اصحابش مجوزگرفت: 

 

آیا شما حاضرید ما از موضع خودمان در مسئله ی هسته ایی کوتاه بیایم ؟

آیا شما به کسی اجازه ی سازش می دهید ؟

و...

مرد همواره " نامبر وان "سپهر سیاست ایران در سه سال اخیر ، بازهم نبوغ را به عموم عرضه کرد تا همگان بدانند که می توان همه چیز را ساده حل کرد .

+ نوشته شده در  Mon 11 Feb 2008ساعت 2:58 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

 شفافیت در عرصه سیاست

 

 با دوستی به شوخی می گفتم ،تنها اصول گرایان فعلی و محافظه کاران قبلی، شعارهای کلاس درس دوره ی اصلاحات را خوب عینی کرده اند و نمره قبولی در دست گرفته اند و در یک حوزه ممتاز شده اند و بی رقیب:

"شفافیت در عر صه سیاست"

مصداق برای رک گویی ها و شفاف عمل کردن جریان اصول گرا ، پس از روی کار آمدن مجلس هشتم و بطور خاص پس از مستقر شدن شیر مهرورز و یارانش در دولت، زیاد است ،که برای شاهد بحث و تمرکز  و گریز از پراکنده گویی، تنها روند اجرا و نظارت انتخابات پیش رو را مثال می آورم .

دوستان ما در  جبهه پر شاخه و کم ثمر اصلاحات، به هر طریق بر خودی بودن خود و اثبات اینکه "گوشت نداشته و پوست بر استخوان افتاده ی ایشان " بر آمده از نظامی است  که اصول گرایان آن را تعریف می کنند ،اصرار زیاده از حد دارند تا آنجا که شیخ عبا بر افتاده ی اصلاحات خط قرمز را نمی شناسد و دوستان پیشرو تر اصلاحات دچار روز مره گی مزمن ی شده اند که بی برنامه بودن مشخصه ی اصلی آن شده است .

کنش از اصول گرایان و واکنش های سطحی  اصلاح طلبان ،و باز تکرار چرخه ایی معیوب ....

اگر توجیه بی عملی نباشد باید مدعی شد اصلاحات جواب داده و تاثیرات خود را گذاشته حداقل در جریان محافظه کار سابق این اثر بخشی عیان است ،شاید تغییر این عنوان(محافظه کاران) به اصول گرایان هم از این منظر باشد ،آنان خوب آموختند که عرصه سیاست عرصه تعارف نبوده و نیست واین را در سطوح مختلف حکومتی چه در بالا دست و چه در پائین دست، به صراحت فریاد زده اند ،اما دریغ از گوشی شنوا و دیده ایی بینا

+ نوشته شده در  Wed 6 Feb 2008ساعت 2:16 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

 

بعد از اینکه خبر مرگ دانشجوی سنندجی(ابراهیم لطف الهی )در بازداشتگاه ، بازتاب گسترده ی رسانه ایی پیدا کرد  و واکنش نهاد های حقوق بشری داخلی و خارجی را بدنبال داشت ،بالاخره پس از گذشت حدود دوهفته از این اتفاق،   یک مقام مسئوول در جمهوری اسلامی در این باره اظهار نظری تامل برانگیز نمود،جمشیدی سخنگو قوه ی قضائیه در مورد مرگ این دانشجو ادعا کرد که وی در زندان خود را حلق آویز  نموده است و بر این اساس مرگ مشکوک و اصطلاحاتی از این دست رسما از اعتبار ساقط است .

در عرف جامعه ایرانی ،معمولا به خبری  شایعه اطلاق می شود  که بطور وسیع همه گیر و پخش می شود و باز باور رایج بر این  است که شایعه خبری از اساس نادرست است که چون منابع متعدد و غالبا مجهول دارد   ،برداشتها و شکل های مختلف به خود می گیرد.باز در رابطه با شایعه باید گفت که معمولا  شایعه دارای دامنه وسیع و عمق کم است ،یعنی بواسطه ی نداشتن دلایل کافی در اثبات به همان سرعت همه جا گیر شدن اش ، فراموش می شود و بی اعتبار.خبر مرگ ابرهیم لطف الهی نیز در ابتدا مشخصات یک شایعه را داشت که هر چه زمان بر آن گذشت شکل تازه تری به خود گرفت .

خبر مرگ وشیوه ی مرگ  این دانشجو  با توجه به اطلاع رسانی دقیق خانواده اش و بخصوص برادرش(اسماعیل لطف الهی) در مصاحبه با رسانه های مختلف و همچنین اظهارات وکیل شناخته شده ی این خانواده ،آقای صالح نیکبخت از شکل شایعه با خصویات مورد اشاره خارج شد .بطوریکه اظهاراتی رسمی با دلایل و مستندات محکم در رد آن تا کنون مطرح نگرددیده است.

اصل خبر حاکی از این بود که نامبره درشانزده هم دی ماه حین خارج شدن از دانشگاه بازداشت می شود و  بیست و ششم دی ماه به هر دلیلی در بازداشتگاه فوت می کند ، در بیست هفتم دی ماه خانواده اش را مطلع می کنند که وی در گورستان شهر، در فلان نقطه دفن شده و از قضا روی قبر هم سیمان و بتن شده است .خانواده و وکیل آنها بدلیل بی سابقه بودن چنین برخوردی در تحویل جنازه حداقل در شهر سنندج،ادعای مرگ از طریق خودکشی را مخدوش می دانند و تقاضای نبش قبر و کالبد شکافی برای بررسی بیشتر و مشخص شدن دلیل فوت  می کنند ، که ظاهرا  تا به این تاریخ مورد اعتنای مقامات قضایی استان کردستان  و مسئوولان مربوط به پرونده  قرار نگرفته است.

اگر با ذهن سپید و بدون پیش داوری در مسئله بالا وارد شویم و تنها بر اساس مستندات رسمی دو طرف داوری کنیم سوالاتیاز این دست  مطرح می شود که: 

قطعا آقای جمشیدی یا هر مسئوول دیگر می دانند ،که پس از طرح ادعای خودکشی نامبرده در زندان  ،شنونده  ناگزیر از طرح این سوال است که چرا مسئوولین بدون هماهنگی با خانواده ی آن مرحوم اقدام به دفن جنازه نموده اند ؟

تحویل ندادن جنازه به خانواده ی آن مرحوم چه توجیهی می تواند داشته باشد ؟

مسئوولین بازداشت وی که از قضا وظیفه ایی امنیتی هم داشته اند  قطعا از عواقب دفن بدون هماهنگی خانواده ی لطف الهی وشیوع روایت های مختلف در باره ی آن آگاه بوده اند و باز قطعا می دانستند که دشمنان نظام! با بوق و کرنا هایشان این را نیز، همانند مسئله ی مرحوم زهرا بنی یعقوب علیه نظام از منظر حقوق بشری طرح موضوع می کنند ،در این صورت چرا این اشتباه بزرگ را مرتکب شده اند ؟

وبالاخره یک مسوول در کشور  باید بگوید چرا امکانات حلق آویز کردن در بازداشتگاه های ایران به این سادگی در دسترس متهمان قرار دار د؟(شبیه این ادعا در مورد زهرا بنی یعقوب هم مطرح گرددید )

شاید سوالات دیگری هم برای طرح کردن وجود داشته باشد، اما برای یک ذهن سپید در این حد کافی است ، مبادا بیش از این ذهن را به سمت سیاه نمایی سوق دهد ،سوالاتی ساده که  قطعا اشتراک همه ی ذهن های سپیدی است که بدون پیش داوری می خواهند ماجرایی اینچنینی را  به قضاوت بنشینند .

+ نوشته شده در  Wed 30 Jan 2008ساعت 0:51 AM  توسط فخرالدین حیدریان  |