تبليغاتX
انسان، گستره ایی از ابهام

انسان، گستره ایی از ابهام

سیاسی ،اجتماعی ،فرهنگی

اميد





دندان بر جگر بگذار...!
اگرچه كوهستان‌ها را صخره به صخره
با خون شكوفه شسته‌اند،
اما رنگين‌كمان‌هاي بسياري
بر پيچ‌وتاب رود بزرگ
پل خواهند زد.
حوصله كن مجروح من
مجروح خارزار بي‌چلچله!
اين طور هم نمي‌ماند
كه علف در دهان داس بميرد و
باد براي خودش
هي به هوچي و هلهله.
من به تو قول مي‌دهم
بهارزايي هزار خرداد خوش‌خبر
از جانپناه اميد و ستاره درپي است.
دندان بر جگر بگذار آهو...
آهوي پا به‌زاي
صياد سايه گريز نيز نمي‌داند
سرانجام در بركه تاريك
به تنهايي خود شليك خواهد كرد،
اما تو باز
براي نجات همان سنگ‌انداز،
هم با چراغ ماه و مرهم شفا
بازخواهي گشت.
بازگرد.
دارد دير مي‌شود.


شعري از سيدعلي صالحي

+ نوشته شده در  Wed 22 Jul 2009ساعت 1:20 AM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

" آریل دورفمن "

دیدن مطلبی درباره  " آریل دورفمن " نویسنده  بزرگ و آزادیخواه شیلیایی در روزنامه ، باعث  شد  : تا یادی دوباره از او کرده باشم  و برای این مناسبت نوشته زیر را  با  ترجمه  امیلی امرایی "   به دوستان عزیز تقدیم می کنم هر چند که  معتقدم با توجه به مضمون  والای آن  جا برای برگردان بهتر آن  وجود داشت :



  هنگامی که گفتند : من زندانی نیستم،    باور نکن!

آنها روزی می پذیرند

هنگامی که گفتند ،

آزاد شده ام                     باور نکن!

آنها یکی از همین روزها

می پذیرند ، این دروغی بیش نیست

هنگامی که گفتند:   من از حزب بریده ام     باور نکن!

آنها روزی وفاداری من را می پذیرند

هنگامی که گفتند: من در فرانسه ام        باور نکن!

اگر گذرنامه دروغین ام را

نشانت دادند           باور نکن!

هنگامی که عکسی از تنم را

به تو نشان دادند           باور نکن!

وقتی گفتند ماه ،ماه است         باور نکن!

اگر به تو گفتند ماه ،ماه است

و این صدای من است 

واین امضای من است  پائین اعتراف نامه

اگر گفتند درخت ،درخت است                  باور نکن!            باور نکن!

هرآنچه به تو گفتند

به هرآنچه سوگند خوردند

هر آنچه را نشان دادند                 باور نکن!

و آخرین لحظه

آنگاه که سررسیدند

و گفتند  جسدم را بشناسی

 و تو مرا دیدی   و آن صدا گفت :  او را کشتیم 

حرامزاده ی بی مایه را

او مرد     لحظه ایی که گفتند:   که من  

حتما   بی تردید    بی تردید مرده ام 

باور نکن   باور نکن   باورنکن!!!

+ نوشته شده در  Tue 7 Jul 2009ساعت 10:44 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

شاید امید....

به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !‌
اما تو و دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت ، به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها ، به باران ،
برسان سلام ما را


"استاد شفیعی کدکنی"
+ نوشته شده در  Sun 28 Jun 2009ساعت 2:53 PM  توسط فخرالدین حیدریان  | 

سطحی نگری

چیزی که همیشه من رو آزار داده، سطحی نگری است فرقی هم نمی کنه در چه حوزه ایی  باشه ،دین، سیاست ،اخلاق و  یا هر چیزی که  در ذهن میاد .

این روز ها دور و برمون پر شده از همین سطحی نگری ها ،تحلیل های  صد من یک غازی و .....


+ نوشته شده در  Thu 25 Jun 2009ساعت 11:46 PM  توسط فخرالدین حیدریان  |