تبليغاتX
انسان، گستره ایی از ابهام

انسان، گستره ایی از ابهام

سیاسی ،اجتماعی ،فرهنگی

دل نوشته ایی برای این روزها و روزهایی که گذشت


 می خواهم بدون هیچ  ویرایشی  بنویسم از  روزهای  سختی که بر انسانهای بزرگ  این  سرزمین  می گذرد،

چند وقتی  هست که  خیلی در گیر  حواشی  بی مایه  ی زندگی هستم و به نحوی  با تحمیل های محیطی در کشمکشم و زمانی  خیلی  می شکنی که  با مشکلاتی در بیفتی  که  اولویت  ذهن تو نیستند، اما با این وجود ، همیشه  اوضاع  ناخوش این روزها  در کنارم  بوده و هست.

هر چقدر هم در گیر باشی  وقتی پیشانی  زخمی کروبی این پیر مرد عاقبت بخیر را  ببینی  فرصت آهی  و اشکی خواهی یافت و یا سوالی  که  چرا ؟ و برای چی؟

 نمی توانم از خانواده  زندانیانی  که از نزدیک  با بعضی ازآنها آشنام ، در گذرم، نمی توانم   بی مبالاتی کنم وقتی  شرافت و نجابت  کسی چون  احمدزیدآبادی  را در ذهن مرور  میکنم و یا از عبدالله مومنی  بگذرم  که  شب و روزش فعالیت اجتماعی بوده ، با آن انرژی و هیجانی وصف ناپذیرش.

از  دوستانی  که  وقتی در باره  یک  مساله اجتماعی  یا سیاسی  بحث  می کردند  تمام وجودشان در  کلامشان می چکید  از  علیرضا خوشبحت  می نویسم که  تابستان 88  را با سر و کله زدن با بازجو هایش گذراند و از  بخت خوش مدتی است که   دوباره  چشممان به حضورش روشن است . از  بزرگ منشی  سعید رضوی فقیه که در شرایطی سخت و با  تلنباری از مشکلات ، بلاتکلیفانه  با بهانه هایی  بی منطق از کشور ممنوع الخروج  شده است ....

 دیروز  هم 13 آبان  بود  و  باید  بنویسم  از باتوم هایی که بی محابا سر و ساق  زنان  و مردان  این کشور  را هدف قرار می داد و از  دوستانی چون حسن ، محمد (صادقی)،محمد هاشمی، حجت و نفیسه و ... که  در دور جدید  مهرورزی ها  بازداشت شدند....

نمی توان در برابر آنچه گذشته ، می گذرد و خواهد گذشت  بی تفاوت توکل کرد

+ نوشته شده در  Fri 6 Nov 2009ساعت 0:46 AM  توسط فخرالدین حیدریان  |